تاریکی روزنه ای است به سکوت ..
تاریکی ، همان که اگر با خواب به یک جا بنشیند ارمغانی از
رویش رویا و قدکشیدن خیال به همراه دارد و اگر همصحبت بیداری شود ، کمینگاه حقیقت
است .
تاریکی صدای درون است به گاه محاکمه تن ، با انبوهی کتمان
ها و چرا ها و کرده ها و نکرده ها ، تاریکی شاید مکانی یا شاید زمانی است ، بیرون
از زمان ، نه حال است و نه گذشته و نه آینده ، انتظاری پریشان و هراسان از آینده
است و آینه ای از گذشته که بر سر کمینگاه خاطرات ، افعال گذشته ات را به نظاره
نشسته است .
روشنایی زندگی ، فاصله ی دو تاریکی مطلق است ، زاده شدن در
دالان تاریکی ا ز جنس مادر و دفن شدن در دالانی تاریک ، که بستری برای تجزیه شدن
است ، تاریکی هم زاده شدن است و هم از جنس مردن ، تاریکی هم ابتدا است و هم انتها
، اما این تمام حقیقت تاریکی نیست ...
تاریکی اعتراف تلخ است ، مجالی برای یکسان شدن ، تاریکی
فریب و نقاب رنگ ها ، زشتی ها و زیبایی ها را در وسعت دیدش می بلعد .
تاریکی جولانگاه ستارگان است ، که گاه از روی اجبار و گاه
از روی عادت و گاه ازجنس پاسخ ، چشمکی روانه ی چشم های خیره به ظلمت می کنند .
تاریکی اما ، فقدان نور نیست ، تاریکی گاهی پاسخ خیره شدن
به آفتاب و نور مطلق است .
تاریکی اما ، ندیدن نیست ، فرصتی است برای دیدن تسلیم شدگان
آفتاب ، مجالی است برای دیدن نادیده هایی که خود را وقف نور کرده اند ، نادیده
هایی که نور ، ظلمت و تاریکی آنها است .
تاریکی هم فراز است و هم فرود، هم اوج است و هم عمق ،
تاریکی در قلب هر ذره و در اوج آسمان ها و
در عمق زمین ، چمبره زده ..
تاریکی اما از جنس شب نیست ، تاریکی گاهی سایه تمام قد
خورشیدک هاست
تاریکی جراتی است برای هر آنچه از انجامنش در روشنایی هراس
داریم .