الهی توفيقم ده که بيش ازطلب همدردی، همدردی کنم
بيش از آنکه مرا بفهمند ديگران رادرک کنم
بيش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم،
زيرا در عطا کردن است که میستانيم
و در بخشيدن است که بخشيده میشويم
و در مردن است که حيات ابدی میيابيم…
سلام امیدوارم همگی خوب باشید
حتما بخونید:
من نمی دونستم که بچه ها فکر میکنن شنبه امتحان درک وبیان داریم در صورتی که من و شیرین برنامه امتحان میان ترم رو از خانم مقدم گرفتم و دیدم سه شنبه (روز خود کلاس) امتحان داریم گفتم به همه بگم ............
خواهشآ هر کس این اطلاعیه رو میخونه به هر کس بهش دسترسی داره خبر بده.ممنون
برای همه اونایی که شنبه امتحان معادلات دیفرانسیل دارن دعا کنید....
لطفا ساعت و روز بازدید از نمایشگاه رو اعلام کنید ما منتظریم
با تشکر از جناب اقای مهندس عطایی
بچه ها اگه کسی کتابی یا هر مطلب علمی در رابطه با رشتمون خونده و به نظرش مفیده ادرسشو بذاره تا بقیه هم بخونن
با تشکر
به پشه ميگن چرا زمستونا پيدات نيست ميگه تابستون خيلي رفتارتون خوبه كه زمستونام بيام ![]()
ضد حال یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا گل ته كفشي كه لگد مالش ميكند را هم خوشبو ميكند. ![]()
|
وقتي خدا تو رو به لبه صخره هدايت مي کنه، بهش کاملاً اعتماد کن. فقط يکي از اين دوتا اتفاق می افتی : يا مي گيردت وقتي مي افتي، يا بهت ياد ميده پرواز کني پس اعتماد کن................ |
الهی توفيقم ده که بيش ازطلب همدردی، همدردی کنم
بيش از آنکه مرا بفهمند ديگران رادرک کنم
بيش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم،
زيرا در عطا کردن است که میستانيم
و در بخشيدن است که بخشيده میشويم
و در مردن است که حيات ابدی میيابيم…
كوه ها
راست،
استوار،
پا بر جا،
تا ابد
بر قامت زمين
ايستاده اند.
كاش ميدانستم به چه دلخوشند،
كه قرنهاست
اينگونه محكم
سر پا ماندهاند….
اي كاش دلخوشي يك كوه
در دل كوچكم ميبود
تا اين تن نحيف
با تكيه بر استواري آن
تا ابد
به راهش
ادامه ميداد…
“بران، بران،
قایقت را،
نرم و سبک
در مسیر آب
با شور و شادی
با خوشحالی و شادمانی
که زندگی رویایی بیش نیست…
بدون هراس و اضطراب به رودخانهی حیات اعتماد کنیم و قایق زندگی خود را نرم و سبک در مسیر جریان آب به حرکت درآوریم. به خاطر داشته باشید که همیشه قایق خود را برانید، نه قایق همسایهی خود را
سلام اقای قوامی و دیگر مهندسین بزرگوار
شما که میگید نظر بدید ..... این جا مثل دانشگاه نشه......... خوب شما ۱ موضوع بگید تا ۲شب یا ۲۴ ساعت هر کس بیاد نظرشو بده این جوری همه نویسندهها موضوع رو میدونن و تازه نظر هم میدن..................................
چهطوره؟
این جوری وب لاگ فقط شامل مطالب کپی و پیست نمیشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
البته این نظر شخصی منه![]()
چه کسى کر است؟
مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش کم شده است. به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولى نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد. بدين خاطر، نزد دکتر خانوادگیشان رفت و مشکل را با او در ميان گذاشت.
دکتر گفت براى اين که بتوانى دقيقتر به من بگويى که ميزان ناشنوايى همسرت چقدر است آزمايش سادهاى وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو:
ابتدا در فاصله 4 مترى او بايست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنيد همين کار را در فاصله 3 مترى تکرار کن. بعد در 2 مترى و به همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد.
آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صداى معمولى از همسرش پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟
جوابى نشنيد.
بعد بلند شد و يک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟
باز هم پاسخى نيامد.
باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقريباً 2 متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزيزم شام چى داريم؟
باز هم جوابى نشنيد.
باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نيامد.
اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزيزم شام چى داريم؟
زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمين بار میگويم: خوراک مرغ!
نتيجه اخلاقى
مشکل ممکن است آنطور که ما هميشه فکر می کنيم در ديگران نباشد و عمدتاً در خود ما باشد!
استاد
پسر بچه نه ساله ای تصمیم گرفت جودو یاد بگیرد. پسر دست چپش را در یک حادثه از دست داده بود ولی جودو را خیلی دوست داشت به همین دلیل پدرش او را نزد استاد جودوی ژاپنی معروفی برد و از او خواست تا به پسرش تعلیم دهد. استاد قبول کرد. سه ماه گذشت اما پسر نمی دانست چرا استاد در این مدت فقط یک فن را به او یاد می دهد. یک روز نزد استاد رفت و با ادای احترام گفت: استاد چرا به من فنون بیشتری یاد نمی دهید؟ استاد لبخندی زد و گفت:همین یک حرکت برای تو کافی است. پسر جوابش را نگرفت ولی باز به تمرینش ادامه داد. چند ماه بعد استاد پسر را به اولین مسابقه برد. پسر در اولین مسابقه برنده شد . پدر و مادرش که از پیروزی بسیار شاد بودند به شدت تشویقش می کردند. پسر در دور دوم و سوم هم برنده شد تا به مرحله نهایی رسید. حریف او یک پسر قوی هیکل بود که همه را با یک ضربه شکست داده بود. پسر می ترسید با او روبه رو شود ولی استاد به او اطمینان داد که برنده خواهد شد. مسابقه آغاز شد و حریف یک ضربه محکم به پسر زد. پسر به زمین افتاد و از درد به خود پیچید. داور دستور قطع مسابقه را داد. ولی استاد مخالفت کرد و گفت: نه مسابقه باید ادامه یابد.
پس این دو حریف باز رو در روی هم قرار گرفتند و مبارزه آغاز شد در یک لحظه حریق اشتباهی کرد و پسر با قدرت او را به زمین کوبید و برنده شد !
پس از مسابقه پسر نزد استاد رفت و با تعجب پرسید: استاد من چگونه حریف قدرتمندم را شکست دادم؟ استاد با خونسردی گفت: ضعف تو باعث پیروزی ات شد ! وقتی تو آن فن همیشگی را با قدرت روی حریف انجام دادی. تنها راه مقابله با تو این بود که دست چپ تو را بگیرد.
در حالی که تو دست چپ نداشتی
حکایت مرگ
گويند : صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت. نمازگزاران ، همه او را شناختند ؛ پس ، از او خواستند كه پس از نماز ، بر منبر رود و پند گويد. پذيرفت.
نماز جماعت تمام شد. چشم ها همه به سوى او بود. مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست.
بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آن گاه خطاب به جماعت گفت :
مردم! هر كس از شما كه مى داند امروز تا شب خواهد زيست و نخواهد مرد ، برخيزد !
كسى برنخاست. گفت :
حالا هر كس از شما كه خود را آماده مرگ كرده است ، برخيزد !
باز كسى برنخاست. گفت : شگفتا از شما كه به ماندن اطمينان نداريد ؛ اما براى رفتن نيز آماده نيستيد !
هر کسی دوتاست .
و خدا یکی بود .
و یکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسی نداشت ...
و خدا آفریدگار بود .
و چگونه می توانست نیافریند .
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .
و با نبودن چگونه توانستن بود ؟
و خدا بود و با او عدم بود .
و عدم گوش نداشت .
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .
و حرفهایی است برای نگفتن ...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .
و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .
درونش از آنها سرشار بود .
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟
و خدا بود و عدم .
جز خدا هیچ نبود .
در نبودن ، نتوانستن بود .
با نبودن نتوان بودن .
و خدا تنها بود .
هر کسی گمشده ای دارد .
و خدا گمشده ای داشت
دکتر شریعتی
|
آموزش باکلاس شدن |
|
| ||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
و این آغاز انسان بود...
از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش یک سیب بود. سیبی که به وسوسه آن را چیده بود. و مکافات این وسوسه هبوط بود.
فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد.
انسان گفت: اما من به خود ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است.
خدا فرمود: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد، زمینی آکنده از شر و خیر، آکنده از حق و از باطل، از خطا و صواب، و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت وگرنه...
و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمی توانست برود. انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. می ترسید و مردد بود. و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت.
انسان دست هایش را گشود و خدا به او اختیار داد.
خدا فرمود: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداشِ به گزیدن توست. عقل و دل هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و نبرد و صبوری را. و این آغاز زندگی انسان بود
سلام................... سلام.................
اميدوارم همه خوب و خوش باشين دنبال 1 متن خوب براي ورود به وب لاگ مي گشتم ولي هيچي پيدا نكردم
.ديروز اخرين نمره ي ترمه 2 هم دادن ترم 2 هم تمام شد (البته بعضي ها هم ترم 1 رو تمام كردن) به هر حال چشم به هم بزاريم 6 -7 ترم ديگه هم ميگذره همه چيز تمام ميشه همه چيز.......... پس سعي كنيم همه چيز خوب تمام شه خيلي خوب..................................موفق باشيد
راستي يادم رفت از همه اونايي كه براي ساختن اين وبلاگ زحمت كشيدن هم خيلي ممنونم