
ادامه در ادامه ..
هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود
هراس من-باری-همه از مردن در سرزمينی است
که مزد گورکن
از آزادی آدمی
افزون باشد.
این داستان واقعی است ( نیست )

هرگونه تشابه اتفاقات و وقایع در این داستان با واقعیت به شدت تایید ( تکذیب ) می شود ...
یکی بود یکی نبود . غیر از خدا هیچکس نبود . یه دفه چندتا جوون ....
خلاصه همتون مهمون من یه لیوان وبلاگ خنک و تگری ...
این جا متولد شد . این جا رو ساختم که هم مال من باشه هم مال تو . این جا رو ساختم که ما متولد بشه . که دلم دیگه نگه تو خودخواهی .
حالا دارید خرابش میکنید ؟ این جا آرزو های ماست . برای تو سرگرمیه ؟ میای که چهارتا کلمه برای اون بنویسی ؟ میای که مسخره اش کنی ؟ میای که بخندی؟ نه . تو حق نداری . این جا کوه آرزو هاست و تو حق نداری خرابش کنی ...
این مطلبو پاکش میکنم ....
داریوش
مگه نه ؟
به مناسبت ۲ ماهه شدن وبلاگ کلی آمار و اینا به دست آوردیم که جالب توجه هستن
....
ادامه در ادامه ..
ادامه مطلب را بخوانید ....
از امروز سلسله مباحث!! در مورد دانشگاه ،بچه ها ، خاطرات و ... رو با نام uniwhere?city آغاز میکنیم .
از این به بعد توی این مطالب و نظرات کلی حرف و خاطره میگیم . خوب . از این سوال شروع میکنیم :
بهترین و بدترین خاطره دانشگاه برات توی این مدت چی بوده ؟
در پی مسائل امنیتی و تهدیدات متعدد جانی و چندین سو ء قصد به چند نفر از نویسندگان وبلاگ تصمیم به حذف فامیل نویسنده های وبلاگ گرفتیم . برای هرچه عادلانه تر بودن این تصمیم رای گیری میکنیم ....
شما ده ثانیه فرصت دارید فکر کنید :
.
.
.
فرصت شما تمام شده و این طرح با حداکثر آراء تصویب شد . معترضان می توانند به دکتر دانایی مراجعه کنند ..
بنابراین هرکس در اولین فرصت فامیل خود را حذف کند . بای !!
الان . امشب . این ساعت ها دیگه کم کم داری آماده می شی بخوابی . فردا یه روز قشنگه واست . امتحانات ترم رو دادی . تابستون . با همه خاطره ها و قشنگی هاش .
اما ...
اما پارسال . این موقع . این ساعت ها یه استرس عجیبی ته دلت بود . یه حس غریب . قرار بود فرداش مسیر بقیه زندگیتو عوض کنی . کنکور . اسمش هم برات سیاه بود ...
ادمه..
سلام به همه غریبه ها و آشناها . به همه اونایی که میان یه نگاهی میندازن زیر لب غرغری میکنن و میرن . سلام به همه اوناییکه حرف میزنن فکر میکنن و دوست دارن .
تموم شد . اولین ترم دانشجوییم تموم شد . نمی دونم شماها با اولین ترم دانشجوییتون و روزها و تموم شدنش چه خاطراتی دارین .اما اولین ترم دانشجویی من پر بود از اتفاقات و آدما و روزای جدید .
محیط عجیبی بود . آدمای عجیب . آدمایی که لبشون می خندید و دلشون نفرین میکرد . آدمایی که یه روز دوست بودن و سبز یه روز دشمن و سیاه .
محیط عجیبی بود . محیط عجیبیه . این جا رو با گفتن از نقاب شروع کردم و هیچ وقت توی زندگیم اندازه ی توی دانشگاهمون نقاب ندیدم .
پایان خوبی داشت این ترم . نمره هایی که از عالی شروع شد و هر نمره ی بعدی نصف می شد و نصف میشد .اما آخریش خوب بود .
خیلی حرف ها هست . خیلی . این جا . امروز . شروع گفتن این حرف هاست .
یه روند جدید شروع میکنیم . می خوایم این جا درد و دل کنیم . می خوایم این جا از هم بگیم . از ناراحتی هامون . از خوشحالی هامون و از دلخوری هامون . من گفتم . باز هم میگم . شما هم بیاید بگید .یه دنیا حرف نگفته داریم ..
این جا نقاب خورد میکنیم .....
وبلاگي پيدا کردم که مطلب زيبايي داشت . از مرام خود نويسنده هاش هم خوشم اومد . حيفم اومد کپي پيست کنم . فقط لينک ميدم ...
ببينيد .زيباست ..
|
موقعیت برج در تلاقی بزرگراههای اصلی و مهم شهر تهران، دسترسی مناسبی برای ساکنین به نقاط مختلف را فراهم کرده است. به لحاظ تأمین حداکثر نما و نور با توجه به محدودیت زمین انتخاب طرحی شکسته که در قالب حجمی پایدار هم از نظر استیک (زیبایی شناسی) و هم از نظر پایداری سازهای مناسب باشد، معماری را بسمت انتخاب سطح مقطع ستاره سهپر رهنمون نمود. ایجاد وحدت بصری لازم در نما و در نظر گرفتن مسائلی نظیر فشار باد و شرایط اقلیمی از نظر تابش آفتاب و همچنین سرعت در اجرا استفاده از مدولهای تیپ شده و پیش ساخته را در طراحی نما مطرح نمود. به لحاظ ایجاد جذابیت بصری تنها در پایه برج در ارتفاعی که بیشتر برای ناظر مستقر در پاییندست قابل دید است، با ایجاد یک رواق (کلوناد) دایرهای شکل که ارتباط دهنده بخشهای مختلف ورودی و محوطه و تأسیسات رفاهی و خدماتی است، جذابیت و تنوع بخشی لازم معماری در نظر گرفته شده است. جهت رفاه ساکنین و استفاده از سیستمهای بهینه مدیریتی، سیستم تأسیساتی ساختمان مجهز به کنترلهای هوشمند است. |
هر کدوم از شعر ها دنیای بزرگی پشتشون دارن . دنیای که هر کس با روحیه و فکر خودش گوشه ای از اون ها رو کشف می کنه .
این ها شعر های زیبایی بود که تو کتابای مختلف پیدا کردم . هرچند با بعضی عقایدشون موافق نیستم ...
ادامه در ادامه ...
خاطرات کودکی جواد :
دیروز پدربزرگمان را
با مقادیر متنابهی ژل در دست دیدیم !!!!
*****یه
وقتایی ، یه زمونایی تو زندگی ما آدما هست که دوست داریم داد بزنیم. دوست داریم
عین بچه ها بالا و پایین بپریم و شادی کنیم. عین یه بچه ای که تازه یه عروسک خوشگل
هدیه گرفته و داره از خوشحالی بال
درمیاره.اون موقع ها ، تو اون لحظات دوست داریم بال در بیاریم. دوست داریم خدا رو
هم بغل کنیم و تو گوشش داد بزنیم خدایاااااااااااااااااااااا دوست داریم ، خدایا
ممنون
یه وقتایی ، یه لحظاتی تو زندگی ما آدم ها هست ، که
وقتی برمیگردیم پشت سرمونو نگاه میکنیم ، لبخند میزنیم . دلمون قیلی ویلی میره .
میبینیم خوبی هاش ، قشنگی هاش از بدی ها و غصه هاش بیشتر بوده . آروم میشیم ،
میخندیم .
از این لحظه ها زیاده ومن و تو پیداشون نکردیم.من و تو
حواسمون یه جای دیگه است . من و تو اصلا تو یه باغ دیگه ایم . بیا ، بیا توهم با
من بپر بالا و پایین . بیا تو هم عین من داد بزن : خدایااااااااااااااااااا دوست
دارم ، به خاطر این آرامشی که الان دارم.
تاریکی روزنه ای است به سکوت ..
تاریکی ، همان که اگر با خواب به یک جا بنشیند ارمغانی از
رویش رویا و قدکشیدن خیال به همراه دارد و اگر همصحبت بیداری شود ، کمینگاه حقیقت
است .
تاریکی صدای درون است به گاه محاکمه تن ، با انبوهی کتمان
ها و چرا ها و کرده ها و نکرده ها ، تاریکی شاید مکانی یا شاید زمانی است ، بیرون
از زمان ، نه حال است و نه گذشته و نه آینده ، انتظاری پریشان و هراسان از آینده
است و آینه ای از گذشته که بر سر کمینگاه خاطرات ، افعال گذشته ات را به نظاره
نشسته است .
روشنایی زندگی ، فاصله ی دو تاریکی مطلق است ، زاده شدن در
دالان تاریکی ا ز جنس مادر و دفن شدن در دالانی تاریک ، که بستری برای تجزیه شدن
است ، تاریکی هم زاده شدن است و هم از جنس مردن ، تاریکی هم ابتدا است و هم انتها
، اما این تمام حقیقت تاریکی نیست ...
تاریکی اعتراف تلخ است ، مجالی برای یکسان شدن ، تاریکی
فریب و نقاب رنگ ها ، زشتی ها و زیبایی ها را در وسعت دیدش می بلعد .
تاریکی جولانگاه ستارگان است ، که گاه از روی اجبار و گاه
از روی عادت و گاه ازجنس پاسخ ، چشمکی روانه ی چشم های خیره به ظلمت می کنند .
تاریکی اما ، فقدان نور نیست ، تاریکی گاهی پاسخ خیره شدن
به آفتاب و نور مطلق است .
تاریکی اما ، ندیدن نیست ، فرصتی است برای دیدن تسلیم شدگان
آفتاب ، مجالی است برای دیدن نادیده هایی که خود را وقف نور کرده اند ، نادیده
هایی که نور ، ظلمت و تاریکی آنها است .
تاریکی هم فراز است و هم فرود، هم اوج است و هم عمق ،
تاریکی در قلب هر ذره و در اوج آسمان ها و
در عمق زمین ، چمبره زده ..
تاریکی اما از جنس شب نیست ، تاریکی گاهی سایه تمام قد
خورشیدک هاست
تاریکی جراتی است برای هر آنچه از انجامنش در روشنایی هراس
داریم .