تبليغاتX
نوای ساز شهر
درود بر تو ای ایران که زمانی بزرگ ترین بودی............

 

       


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 15:29  توسط علی غفاری  | 
نگاهی به تکنولوژی ساخت برج‌های پتروناس

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 9:36  توسط علی غفاری  | 
 

عکس های جالب ۲

ببینی ضرر نمی کنی

اره روی ادامه مطلب کلیک کن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آبان1387ساعت 22:38  توسط علی غفاری  | 
عکس های جالب 1


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 23:53  توسط علی غفاری  | 

 

وبلاگ های مرتبط با شهرسازی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 23:42  توسط علی غفاری  | 
اگر........................
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 29 شهریور1387ساعت 14:47  توسط علی غفاری  | 
شخصیت خود را بهتر بشناسید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 18:20  توسط علی غفاری  | 
تست هوش خیلی جالب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 23 شهریور1387ساعت 16:37  توسط علی غفاری  | 
سلام بچه ها خوب که هستید خوش هم که بهتون میگذره دانشگاه هم داره باز میشه

باز یه ترم دیگه پیش هم زندگی میکنیم اما این بار فرق داره اگه واقعا خودمون باشیم  

بايد خودت باشي تا بتوني زندگي کني...................................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 22:46  توسط علی غفاری  | 
ترنم زندگی..............

       


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 2 شهریور1387ساعت 12:59  توسط علی غفاری  | 
 

 

 زندگی را به تمامی زندگی کن
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1387ساعت 11:5  توسط علی غفاری  | 
 خسته شدم .............
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 11:8  توسط علی غفاری  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 15:56  توسط علی غفاری  | 

افسانه!                                        

افسانه ی با شکوه و غمبار زندگی من!

بگو!                                          

چگونه پایانی خواهم داشت؟…         

افسانه!                                       

افسانه ی زیبا!                              

مرا در شادی وزاری سروده ای.       

مرا در تنهایی پرورده ای.               

بگو…                                       

چگونه پایانی خواهم داشت؟…          

 

          

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 مرداد1387ساعت 20:19  توسط علی غفاری  | 
زنی شایعه ای درباره همسایه اش را مدام تکرار کرد. در عرض چند روز، همه محل داستان را فهمیدند. شخصی که داستان درباره او بود عمیقاً آزرده و دلخور شد. بعداً، زنی که آن شایعه را پخش کرده بود متوجه شد که کاملاً اشتباه می کرده. او خیلی ناراحت شد ونزد خردمندی پیر رفت و پرسید برای جبران اشتباهش چه می تواند بکند.
پیرخردمند گفت: « به فروشگاهی برو و مرغی بخر و آن را بکش. سر راه که به خانه می آیی پرهایش را بکن و یکی یکی در راه بریز» زن اگر چه تعجب کرد، آنچه را به او گفته بودند انجام داد.
روز بعد، مرد خردمند گفت: «اکنون برو و همه پرهایی را که دیروز ریخته بودی جمع کن و برای من بیاور» زن، در همان مسیر، به راه افتاد، اما با نا امیدی دریافت که باد همه پرها را با خود برده. پس از ساعتها جستجو، با تنها سه پر در دست، بازگشت.
خردمند پیر گفت: « می بینی؟ انداختن آنها آسان است اما باز گرداندنشان غیر ممکن است. شایعه نیز چنین است. پراکندنش کاری ندارد، اما به محض این که چنین کردی دیگر هرگز نمی توانی کاملاً آن را جبران کنی
».
+ نوشته شده در  شنبه 12 مرداد1387ساعت 20:18  توسط علی غفاری  | 
 

نمیدونم چرا وقتی به کلمات احتیاج داری قحطی کلمه میاد...

 

 نمیدونم چطور بیان کنم...

 

 چون کلمه ای برای بیانش وجود نداره.

 

 دوباره دیدار و لحظاتی چون برق ، چون طوفان ، چون نگاه...

 

 چه آرزوی محالیه توقف در ثانیه...

 

 و خداحافظ ...

 

 یک خداحافظی که نه تلخه نه شیرین...آرزوییه برای این که تو را به دست امن خدا بسپارم...

 ... 

 

امشب آسمون رنگی داره که هیچ وقت نداشته...

 

هوا رو عطر محبوبه شب پر کرده...

 

ستاره ها میخندن ، چشمک نمیزنن...

 

ماه عاشقانه به زمین نگاه میکنه...

 

 ثانیه ها ترانه میخونن...

 

حتی خدا و درخت اقاقی توی کوچه هم امشب اینجا با من زمزمه میکنن...

 

و اشک راه خودش رو خودش باز میکنه...

 

نه بغضی در کاره و نه دلتنگی...نه شادی ونه غم...

 

امشب خلوتم پرتر از تمام شبهای دیگس...

 

پر از یاد...پر از حرف ...پر از یه حس قدیمی...پر از دوست داشتن...

 

پر از کلماتی که هرگز نگفتم و نمیگم ...

 

پر از تو و تو و تو...و من خالی تر از همیشه در خلسه ی تو...

 

و این تازه گوشه ای از تمام این زیباییهاس... با چه کلمه ای توصیف کنم؟

 

عشق؟ تو؟ ماندگار؟ نهایت ؟ آرزو ؟ تجلی ؟....

 

خدایا چقدر کلمات محدودند...

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 20:6  توسط علی غفاری  | 
نبرد آغاز شده بود...

 

در یک دست خنجر و در دست دیگر شاخه ای گل سرخ...

 

و تردیدی زجر آور...

 

خنجررا بر سینه نهاد... ولی...

 

خنجر را بر زمین انداخت و گل سرخ را محکم در دستانش فشرد...

 

و به همین سادگی دل بر عقل در سایه ی یک تردید چیره شد...

 

او اینک بازنده ی نبرد بود...

 

براستی کدامیک را می بایست باور میکرد؟

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387ساعت 13:25  توسط علی غفاری  | 
هر چه بینا چشم، رنج آشنائی بیشتر

             هر چه سوزان عشق، درد بیوفائی بیشتر

                         هر چه تن در رنج و زحمت نامیدی عاقبت

                                    هر چه با یاران وفا ، بی اعتنائی بیشتر
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 19:14  توسط علی غفاری  | 

پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود .

تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود .

پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد :

پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم .

من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد.

من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي .

دوستدار تو پدر

پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد :

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .

4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند .

پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟

پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 23:46  توسط علی غفاری  | 
شاگردي از استادش پرسيد:« عشق چست؟ » استاد در جواب گفت: « به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني! » شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: «چه آوردي؟ » و شاگرد با حسرت جواب داد: « هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم .» استاد گفت: « عشق يعني همين »

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 19:35  توسط علی غفاری  | 

آرتور اش قهرمان افسانه اي تنيس هنگامي كه تحت عمل جراحي قلب قرار گرفت، با تزريق خون آلوده، به بيماري ايدز مبتلا شد. طرفداران آرتور ار سرتاسر جهان نامه هايي محبت آميز برايش فرستادند. يكي از دوستدارن وي در نامه خويش نوشته بود: " چرا خدا تورا براي ابتلا به چنين بيماري خطرناكي انتخاب كرده؟"

آرتور اش در پاسخ اين نامه چنين نوشت:" در سرتاسر دنيا بيش از پنجاه ميليون كودك به انجام بازي تنيس علاقه مند شده و شروع به آموزش مي كنند. حدود پنج ميليون از آن ها بازي را به خوبي فرا مي گيرند. از آن ميان نزيك پانصد هزار نفر تنيس حرفه اي را مي آموزند. و شايد پنجاه هزار نفر در مسابقات شركت مي كنند. پنج هزار نفر به مسابقات تخصصي تر راه مي يابند. پنجاه نفر اجازه شركت در مسابقات بين المللي ويمبلدون را مي يابند.چهار نفر به مسابقات نيمه نهايي راه مي يابند و دو نفر به مسابقات نهايي...

وقتي كه من جام بهترين تنيس باز جهان را در دست هايم مي فشردم،هرگز نپرسيم كه "خدايا چرا من؟"

و امروز وقتي كه  درد مي كشم،باز هم اجازه ندارم از خدا بپرسم"چرا من!؟"

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 20:14  توسط علی غفاری  | 

وقتي از كسي ادرسي را مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين.

كرايه تاكسي را بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسكناس هزار توماني پرداخت كنيد.

به كسي كه دندون مصنوعي داره بلال تعارف كنيد.

وقتي عده ي زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب كانال عوض كنيد.

در آكواريوم دوست خودتون دست ببريد و ماهي هاشو بچلونيد.

در جمع سوپ يا چاي را با هورت كشيدن نوش جان كنيد.

وقتي از آسانسور پياده مي شيند دكمه هاي طبقات را بزنين و محل را ترك كنيد.

وقتي با بچه ها بازي فكري مي كنيد سعي كنيد از اونا ببرين.

چاقي و شكم بزرگ دوستتون را مرتب بهش ياداوري كنيد.

ايده هاي ديگران را به اسم خودتون به كار ببريد.

بوتيك چي را وادار كنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ كدوم جالب نيست وسريع جيم شين.

اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف كنيد.

صابون را هميشه كف وان حمام جا بذارين.

وقتي دوستتونو بعد يه مدت طولاني مي بينين بهش بگين چقدر پير شده.

بادكنك بچه ها را بتركونيد ولي اکس نترکونيد.

وقتي يكي براتون جك تعريف مي كنه اصلا نخندين و بگين بي مزه بوده.

بچه ي جيغ جيغوي خودتونو به سينما ببرين.

مرتب اشتباهات لغوي و گرامري ديگران را هنگام صحبت كردن گوشزد كنيد و بخنديد.

توي کنسرتهاي بزرگ هنري بي موقع دست بزنيد.

هر جايي كه مي تونين آدامس جويده شده تونو جا بذارين.

عكسهاي عروسي دوستتونو با دستهاي چرب نگاه كنيد.

موقع عكس رسمي انداختن براي هر كي جلوتونه شاخ بذارين.

توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از جاهايي كه آب جمع شده رد بشين.

همسرتون را با اسم همسر قبلي تون صدا بزنين.

دوستتون كه پاش توي گچه را به بازي فوتبال دعوت كنيد.

موقع ناهار توي يك جمع جزئيات تهوع و گلاب به روتون استفراغتونو با آب و تاب و با جزئيات كامل تعريف كنيد.

در جمع درگوشي صحبت كنيد و بزنين زير خنده.

نيمه شب ساعت 2 يا 3 شب داد بکشيد و بگيد که کابوس ديديد.

ماشين باباتونو دودره كنيد و بريد پيش دوستاتون كلاس بذارين.

اگر ماشيني دزدگير داره آنقدر صداي ماشين را در بيارين كه پدر دزدگير در بياد.

جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب را عوض كنيد.

وقتي مي خواهيد به دستشوئي بريد با صداي بلند به همه اعلام كنيد

+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 12:24  توسط علی غفاری  | 
 

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیایان می گذشتند. آن دو در نیمه های راه بر سر موضوعی دچار اختلاف نظر شدند و به مشاجره پرداختند و یکی از آنان از سر خشم، بر چهره دیگری سیلی زد.

دوستی که سیلی خورده بود سخت دل آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید بر روی شن های بیابان نوشت: «امروز بهترین دوست من، بر چهره ام سیلی زد».

آن دو در کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا آنکه در وسط بیابان به یک آبادی کوچک رسیدند و تصمیم گرفتند قدری بمانند و در برکه آب تنی کنند.

اما شخصی که سیلی خورده بود در برکه لغزید و نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمک شتافت و نجاتش داد. او بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت، بر روی صخره سنگی نوشت: «امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داده».

دوستی که یکبار بر صورت او سیلی زده و بعد هم جانش را از غرق شدن نجات داده بود پرسید: «بعد از آنکه من با حرکت قلبم ترا آزردم، تو آن جمله را بر روی شنهای صحرا نوشتی اما اکنون این جمله را بر روی صخره سنگ حک کرده ای، چرا؟»

و دوستش در پاسخ گفت: «وقتی که کسی ما را می آزارد باید آنرا بر روی شن ها بنویسیم تا بادهای بخشودگی آنرا محو کند، اما وقتی که کسی کار خوبی برایمان انجام میدهد ما باید آنرا بر روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی هرگز نتواند آنرا پاک نماید».

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 19:44  توسط علی غفاری  | 
آخرازعشق توساکن درکلیسامی شوم

    می کشم دست ازمسلمانی مسیحامی شوم

                           می نشینم برکشتی وصلت همچونوح

                                   می رسم به ساحل یاغرق دریامی شوم

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 20:5  توسط علی غفاری  | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 19:47  توسط علی غفاری  | 
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!
+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 22:57  توسط علی غفاری  | 

در روزگار قديم، پادشاهي زندگي مي کرد که در سرزمين خود همه چيز داشت:

جاه و مقام، مال و ثروت، تاج و تخت و همسر و فرزندان.

تنها چيزي که نداشت خوشبختي بود و با اين که پادشاه کشور بزرگي بود به

هيچ وجه احساس خوشبختي نمي کرد.

پادشاه يکي از روزها تصميم گرفت .....

ادامه در ادامه ..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 21:36  توسط علی غفاری  | 

 

شبهای دلتنگی ام را با هزاران شب نورانی عوض نخواهم کرد و سیاهی شب را به هزاران روز روشن نخواهم فروخت

صدای خشم در وسط سکوت پیام میفرستد  من خواهم آمد  و حال سکوت صحبت نمیکند و همهمه همه جا را فرا میگیرد

شاخه های با اصل و نصب با گستاخی فراوان سر در خاک دوانده اند  خدایا چه کرده ام که مرا هم صدای سکوت کرده ای   تا با او ترانه هایم را بخوان

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 21:16  توسط علی غفاری  | 
 

جهاني شدن و مشكل كلان شهر ها

    هزاران سال است كه شهر ها كانون فرهنگ و انديشه , تعامل اجتماعي انسانها و جايگاه بالندگي شهر نشيني هستند . گرچه از هنگام پيدايش انسان در كره زمين اكثريت افراد در محله ها , دهكده ها و شهرك ها و بافت هاي جمعي مي زيسته اند اما با فرا رسيدن دو دهه پاياني قرن بيستم ميلادي زمان وقوع دو رخداد جهاني و مهم در سالنامه حيات بشري است .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 18:37  توسط علی غفاری  | 
سوال: به نظر شما کاربرد ساختمانی که در این عکس دیده می شود چیست؟

در عکس یک مجموعه ساختمانی دیده می شود که در آن انواع و اقسام سبک های معماری به کار رفته است. در قسمت سمت راست ساختمان  کلیسایی به سبک گوسیک دیده می شود. و ساختمان سمت چپ این مجموعه روکار سنگی دارد که شاید به توان سبک آن را سبکی مدرن دانست. در بام این ساختمان  شیروانی دیگری دیده می شود. این بام به سبک معماری معابد دین شینتو ساخته شده است.

وحالا سوال: شما فکر می کنید ساختمانی با این مشخصات به چه منظوری ساخته شده باشد؟

لطفا یادتان نرود که نظر خود را در قسمت نظرخواهی هم به نویسید. با تشکر

 

راهنمایی

 

یک  استاد ژاپنی می گفت که ما ژاپنی ها موقع که بچه ها مون به دنیا میان می بریمشون به معابد دین شینتو. برای عروسی به کلیسا می رویم. و جسد هایمان را در معابد بودایی دفن می کنیم.

این یک حقیقت حاکم بر جامعه امروز ژاپن می باشد که در طراحی این ساختمان هم تاثیر مستقیمی داشته است.

 

 

جواب: این ساختمان یک باشگاه ازدواج است. ژاپنی ها بنا به سلیقه ونه دین به سبک های مختلف برای خود مراسم ازدواج می گیرند. و این باشگاه ها برای اینکه بتوانند پاسخ گوی این نیازها باشند فضاهای مختلفی برای مراسم ازدواج آماده کرده اند. کلیسا و یا معبدی که در این عکس دیده می شود یک مکان مذهبی نیست. وتنها نقش تزیینی  دارند. برای کسانی که می خواهند به روش غربی ازدواج کنند. در این گونه باشگاه ها بغیر از باز سازی مکانهای مذهبی می توان دکورهای مختلفی را دید. از جمله باز سازی یک سین از یک فیلم معروف هالیود و یا یک مکان توریستی معروف در اروپا و.... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 21:47  توسط علی غفاری  | 
پـــدر ، واژه ی قشنگیه ! 

انشاالله كه سایه پرمهر پدرامون همیشه بالای سرمون

باشه و قدر این نعمتی كه هم اكنون ازش بهره مند هستیم رو

بهتر بدونیم كه این قشنگترین هدیه برای همه ی ماست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 10:42  توسط علی غفاری  | 

 شهروند كيست؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 1:4  توسط علی غفاری  | 

خيانت است كه مرا زنده مي كند
پيچيده در بيهوده گي روزمره
چنان كه پتك ولنگار باد مي پيچد
وهم ناممكني اوج ميگيرد
روي خط قطار پيچ مي پيچد
حيف !!
حيف كه مرا آيينه فريفت
نه گلهاي
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت 10:45  توسط علی غفاری  | 
۱) انسان جز توسط همطرازان خود ستایش نمی شود

۲) بله و کسی که شما را ستایش می کند به طور ضمنی می گوید. تو همطراز منی

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت 10:41  توسط علی غفاری  | 
وقتی می خوای یکی باشه نیست       وقتی می خوای هیچ کسی نباشه یکی هست

وقتی یکیو دوست داری اون دوست نداره     وقتی یکیو دوست نداری اون دوست داره

وقتی به کسی فکر نمی کنی اون به تو فکر میکنه

وقتی به کسی فکر می کنی اون به تو فکر نمی کنه

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 15:0  توسط علی غفاری  | 
جمله ای رو که خودم خیلی دوست دارم :

وقتی خاطره های ادم زیاد می شه دیوار اتاقش پرازعکس می شه

اما همیشه دلت واسه کسی تنگ می شه که نمی تونی عکسش رو

 به دیوار اتاقت بزنی

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 14:52  توسط علی غفاری  | 
موسسه THES جدیدترین رتبه‌بندی ۲۰۰ دانشگاه‌های معتبر جهان را مدتی قبل منتشر ساخت که مطبوعات ایران پوشش محدودی به این خبر داده و برخی فقط به ذکر این نکته بسنده کردند که جای ایران در این فهرست خالی است.
رتبه‌بندی موسسه THES براساس محاسبه چند معیار به‌دست آمده است که عبارتند از:
۱ ) نظرخواهی از ۳۷۰۰ استاد دانشگاه در سطح جهان که از هر کدام خواسته شده است ۳۰ دپارتمان دانشگاهی در حوزه تخصص آموزشی خود را به ترتیب نام ببرند (۴۰ امتیاز)
۲ ) نظرسنجی از ۷۳۶ نفر فارغ‌التحصیلان دانشگاهی که در مناصب سطح بالا استخدام شده‌اند (۱۰ امتیاز)
۳ ) نسبت هیات علمی به دانشجو در دانشگاه مربوطه (۲۰ امتیاز)
۴ ) میزان استناد به مقالات اعضای هیات علمی دانشگاه (۲۰ امتیاز)
۵ ) موفقیت در جذب دانشجویان خارجی (۵ امتیاز)
۶ ) میزان معروفیت اعضای هیات علمی دانشگاه در سطح بین‌المللی (۱۵ امتیاز)
که جمع امتیازات این ۶ معیار ۱۰۰ می‌شود.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 21:57  توسط علی غفاری  | 

گسترش شهر ها و افزايش جمعيت جوان كشور , بالا رفتن ميزان تحصيلات , وضع اقتصادي و موقعيت مكاني و فرهنگي توجه به مقوله تفريح را مي طلبد .
گسترش شهر ها و فضاي مسكوني و تجاري در كلان شهر هايي مانند تهران در كنار كمبود و گراني زمين , توسعه عمودي و برج سازي و آپارتمان سازي را جايگزين توسعه افقي كرده است . ترويج فرهنگي جديد مبتني بر فناوري هاي پيشرفته در شهر ها و بروز تفريحات و سرگرمي هاي مجازي سبب شده تا جامعه از تفريحات واقعي دور بشود . اما در عين حال بايد توجه داشت كه تفريح واقعي حق يك شهروند است .
كاهش فزاينده اوقات فراقت , كمبود فضاي تفريحي و بالا رفتن ساعات كاري به همراه رشد بالاي تفريحات مجازي موجب شده خلآ فعاليت هايي مانند استراحت , تفريح , سرگرمي , افزايش معلومات و مهارت ها بيش از پيش احساس شود .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 20:58  توسط علی غفاری  | 
در بیمارستانی ، دو مرد بیمار در یك اتاق بستری بودند . یكی از بیماران
اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر یك ساعت روی تختش بنشیند . تخت او در كنار تنها پنجره اتاق بود. اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تكانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد . آنها ساعت ها با یكدیگر
صحبت می كردند؛ از همسر، خانواده، خانه ، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف میزدند .
هر روز بعد از ظهر، بیماری كه تختش كنار پنجره بود، می نشست و تمام
چیزهایی كه بیرون از پنجره می دید، برای هم اتاقیش توصیف می كرد. بیمار دیگر در مدت این یك ساعت ، با شنیدن حال و هوی دنیای بیرون، روحی تازه میگرفت.
مرد كنار پنجره از پاركی كه پنجره رو به آن باز می شد می گفت. این پارك
دریاچه زیبایی داشت . مرغابیها و قوها در دریاچه شنا می كردند و كودكان
با قایق های تفریحی شان در آب سرگرم بودند . درختان كهن منظره زیبایی به آنجا بخشیده بودند و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می شد .
مرد دیگر كه نمی توانست آنها را ببیند چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می كرد و احساس زندگی میكرد.
روزها و هفته ها سپری شد . یك روز صبح ، پرستاری كه بری حمام كردن
آنها آب آورده بود ، جسم بی جان مرد كنار پنجره را دید كه در خواب و با
كمال آرامش از دنیا رفته بود . پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان
بیمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند.
مرد دیگر تقاضا كرد كه او را به تخت كنار پنجره منتقل كنند . پرستار این
كار را برایش انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد، اتاق را ترك كرد .
آن مرد به آرامی و با درد بسیار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولین
نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیاندازد. حالا دیگر او می توانست
زیبایهای بیرون را با چشمان خودش ببیند.
هنگامی كه از پنجره به بیرون نگاه كرد ، در كمال تعجب با یك دیوار بلند
آجری مواجه شد!
مرد پرستار را صدا زد و پرسید كه چه چیزی هم اتاقیش را وادار می كرده
چنین مناظر دلانگیزی را برای او توصیف كند؟

 : پرستار پاسخ داد
شاید او می خواسته به تو قوت قلب بدهد . چون آن مرد

«!!! اصلأ نابینا بود و حتی نمی توانست این دیوار را هم ببیند

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 23:27  توسط علی غفاری  | 

شهر دمشق كه قدمتش به هزاره سوم پيش از ميلاد، پايتخت و بزرگتريظن شهر سوريه و قديمي‌ترين شهر جهان است كه تا امروز به طور پيوسته محل سكونت انسان‌ بوده است. بافت تاريخي شهر دمشق با بيش از 125 عمارت باستاني ارزشمند كه به دوره‌هاي تاريخي مختلف اين شهر تعلق دارند، از سال 1979 در فهرست ميراث جهاني يونسكو ثبت شده است.
شهر دمشق در زبان عربي شام خوانده مي‌شود. لغت شام از ريشه كلمه شمال در زبان عربي گرفته شده است و از آن جايي كه شهر دمشق يكي از شمالي‌ترين شهرهاي عربي جهان باستان بوده است، به اين نام خوانده مي‌شود. اما كلمه دمشق وDamascus كه در زبان انگليسي به اين شهر اطلاق مي‌شود، ريشه آرامي دارد و به معناي «مكان پرآب» است.
هسته تاريخي دمشق كه با ديوارهايي احاطه شده است، در ساحل جنوبي رودخانه برادا واقع شده است. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 23:1  توسط علی غفاری  |