سلام
بالاخره وارد شدم با كلي دردسر
خواستم به عنوان اولين مطلب يكي از شعرهاي خودم رو براتون بنويسم البته چون اين شعر موضوع داشت زيادم خوب نشده!!!
لطفا نظرتون رو راجع بهش به من بگين
دوباره دلم گرفته، گله دارم از زمونه
گله از دست دلي كه، هميشه نامهربونه
گله از مردم بي رحم، آدماي سرد و سنگي
گله از صورتكايي، پر حيله و دورنگي
گله از رفتن روزا، روزاي قشنگ پاييز
روزايي كه هر كدومش، شده از خاطره لبريز
مي گن روزا گرم گرمه، اما بازم خيلي سرده
آره انگاري زمستون، تو دلامون خونه كرده
ديشب غمهامو نوشتم، روي آسمون اين شهر
دلم از غصه فرو ريخت، آره انگاري دلم مرد
باد اومد كنار قلبم، اشكامو دادم بهش برد
به خودم گفتم ميسازم، شهري از خنده و شادي
شهري از شباي مهتاب و روزاي ابر و بادي
تقديمش مي كنم به دوستاي عزيز شهرسازم!!!!!!
فروغ
یکی بود یکی نبود . غیر از خدا هیچکس نبود . یه دفه چندتا جوون ....
ادامه در ادامه ..