"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"
شعر نا گفته...
نه !
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کس را دیگر
در این زمانه دوست ندارم
از کجا که من وتو شور یکپارچگی رادر شرق, باز بر پا نکنیم
من اگر ما نشوم تنهایم تو اگر ما نشوی خویشتنی
چه کسی می خواهدمن و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد
ای کاش زبان نگاهم را می دانستی
و با این همه سکوت .........مرا به خاموشی متهم نمی کردی
کاش می دانستی من همیشه با زبان چشمانم با تو سخن می گویم
چشمانی که از ندیدنت
سیل ها دارند برای جاری ساختن...سخن ها دارند برای گفتن...
غزل ها دارند برای ازتوسرودن...وعشق ها دارند برای از تو فریادکردن
کاش می دانستی که من تورا
دوست دارم
کاش می دانستی.....