برا این که حال و هوای وبلاگ یکمی عوض بشه و سرحال بیاید میخام مطلب طنز بذارم.....
پس دیگه از این به بعد قسمت طنز و شوخی وبلاگ با من...
اینم اولیش....
ترم جدیدم شروع شد!
کجا بریم؟![]()
هرکی آمادگی داره بریم بیرون پیشنهاد زمان و مکانشو بده.
این داستان واقعی است ( نیست )

هرگونه تشابه اتفاقات و وقایع در این داستان با واقعیت به شدت تایید ( تکذیب ) می شود ...
از تو می پرسند....!!؟؟
هر مسابقه هر چند تا برنده هر چند تا جایزه
قراره از این به بعد یه بخشی داشته باشیم تحت عنوان" از تو می پرسند" که یه مسابقس.
به ا ین صورت که من سوالی رو مطرح میکنم ، شما میتونید با پاسخ درستتون برنده جوایزنفیس بشید!!! سوالایی که مطرح میشه بعضیا ش چند گزینه اییه( تستیه) وبعضیاش تشریحیه.
اما چگونگیه جواب دادن :
اگه میخاید جواباتونو کسی نبینه و ا ز رو دستتون تقلب نکنه میتونید به صورت نظر خصوصی بفرسید، در غیر این صورت به صورت عادی بفرسید.
سوالا زمینه های مختلفی داره : شهرسازی ، معماری ، ادبیات و...
از ساعتی که سوال رو وب قرار گرفت تا 72 ساعت بعدش فرصت جواب دادن دارید. به جوابایی که بعد از 72 ساعته مقرر ، به دستم برسه ترتیب اثرداده نخواهد شد!!
بعد از مهلت مقرر خودم جوابه صحیح رو تو قسمت نظرا ت مینویسم.
همین طور که گفتم جایزه داریم ، به جوابای درست جایزه میدیم، ا سپانسر این مسابقه بهنام ، و جوایز رو بهنام تهیه میکنه ، دیگه حالا چی جایزه میده من نمیدونم!!
و اما اولین سوال :
مسابقه شماره 1
در اواسط دهه 50 میلادی به ....... به عنوا ن معمار و ............ به عنوان شهر ساز وظیفه برنامه ریزی و طراحی سبک پایتخت جدید برزیل به نام برازیلیا داده شد . محل شهر جدید در داخل برزیل و هزار کیلومتری شمال شرقی ریودوژانیرو در سرزمین کم جمعیت ساخته
می شد. این شهر می بایستی برای 500 هزار نفر طراحی و بین سالهای 56 تا 63 میلادی طراحی و اجرا می شد.
نقشه شهر برای القای توسعه و به هنگام بودن، شکل نمادین یک هواپیما را به خود گرفت. در دماغه، بدنه و بال های این هواپیما، عملکردهای مختلف جانمایی شدند، در دماغه، ادارا ت حکومت مرکزی و در بدنه ادارا ت و در بال ها مناطق مسکونی.
لوکوربوزیه نیز در طراحی ساختمان های این شهر مشارکت دا شت.
شما باید نام این دو معمار و شهر ساز را برای ما بفرستید!!
شماره تلفن شرکت در مسابقه :
اصفهانیا و شهرستانیا ( فرق نمیکنه) : شماره بهنام
شماره پیام کوتاه مسابقه : شماره بهنام
برنده ها میتونند با در دست داشتن اصل و کپی شناسنامه ویا کارت ملی به آدرس زیر برای گرفتن جایزه هاشون مراجعه کنند:
اصفهان ، خونه بهنام ا ینا
مار یا انسان؟
یه مارگیری نشسته بود دم لونه یه مار خوش خط وخالی . می خواست بگیردش . یکی از اولیای خدا که منطق حیوانات رو هم ادراک می کرد از اونجا می گذشت. ماره رو کرد به این عبد صالح خدا و گفت: این می خواد منو بگیره.خیال کرده می تونه منو بگیره. رفت و بعد از چند دقیقه که برگشت دید که اون شخص ماره رو گرفته و گذاشته تو کیسه داره می بره. به ماره گفت تو که گفتی نمی تونه منو بگیره. پس چی شد؟ ماره گفت : من عاشق یکی از اسماء خداوند هستم. این منو قسم داد به اون اسمی که عاشقشم. اسم محبوب منو آورد منم به خاطر عشق به محبوبم اومدم بیرون . گفتم ولش کن اسم حبیبم رو برده بذار برم تو دامش.
اما من در راه محبوبم چه کردم؟ کاری کردم که بگم خدا این کارو فقط و فقط برای تو انجام دادم؟
هر کجا هستم، باشم به درک!
من که بايد بروم!
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!
من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد!
تيپ را بايد زد!
جور ديگر اما...
کار را بايد جست.
کار بايد خود پول
کار بايد کم و راحت باشد!
فک و فاميل که هيچ...
با همه مردم شهر پي کار بايد رفت!
بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است!
پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست!
طوقچی يه نفر!
سوئيچم کو؟ چه کسي بود صدا کرد زورو
تو زیبا... تو ماه... تو دوست داشتنی... تو مهربون... تو جذاب... ولی من چی؟
یه آدم خالی بند....